رادین و عمل ها و عکس العملها تا پایان سه ماهگی....
- از همون روزهای اول علاقه زیادی به نگاه کردن به نور لوستر و تابلو داشتی و هنوز هم خیلی علاقه به نور لامپهای لوستر داری.
- وقتی دمر میذارمت سه-چهار دقیقه ای همون شکلی می مونی و سرت رو میاری بالا ولی زود خسته میشی و نق میزنی.

- انگار به دوربین علاقه زیادی داری چون تا میارمش جلو تا ازت عکس یا فیلم بگیرم با تعجب زیاد بهش نگاه میکنی.

- ساعت خوابیدنت خدا رو هزارمرتبه شکر مرتب شده و شبها هم خوب میخوابی تا ساعت 6 صبح یکبار برای شیرخوردن بیدار میشی.
- وقتی که پاهاتو ماساژ میدیم کاملا زانوی کوچولوتو سفت میکنی و پاهاتو صاف میکنی و وقتی دست به پهلوهات میکشیم یه قوس خوشگل و عمیق به کمرت میدی که پشتت رو هم ماساژ بدیم و بعدش هم خودت حسابی و با تمام اعضای بدنت خودت رو کش و قوس میدی و خستگی در میکنی.منم کلا عاشق دست و پاهای کوچولوتم.


- رابطه خیلی خوبی با آقایون داری و بیشتر بهشون میخندی و به خانوما فقط نگاه میکنی و گاهی هم اخم.الهی قربونت برم که اینقدر سرسنگینی.هههههه
- وقتی توی بغل راه میبریمت با دقت زیاد به همه چیز نگاه میکنی مخصوصا تو اتاق خودت چون همه چیز رنگارنگه.
- قیافه و صدای من و باباحمیدرضا رو کاملا میشناسی و توی جمع پیدامون میکنی.
- حسابی و باقدرت دست و پا میزنی و کف پاتو به زمین فشار میدی یه طرفی باسنتو بلند میکنی.
- توی حموم کاملا آرومی و تازگیها توی وان که میزارمت کلی دست و پا میزنی و میخندی.
- دیگه یاد گرفتی که دستت رو بخوری و تو این دو-سه روزه صبحها با صدای ملچ ملوچ دست خوردنت بیدار میشم.

- موقع شیرخوردن کلی بازیگوشی میکنی (با موهای خودت بازی میکنی و گاهی هم موهاتو میکشی، چندین بار سرتو برمیگردونی و دوباره شروع به شیرخوردن میکنی،با یه نگاه قشنگی به مامان نگاه میکنی و میخندی و جدیدا هم یه صحبتهای خصوصی با هم میکنیم تازه، موقع شیر خوردن دستای کوچولوتو میذاری رو دست مامان و منم حسابی لذت میبرم)و با لثه های کوچولوت یه گازهایی هم میگیری و در آخر همونجا خوابت میبره که من عاشق این مدل خوابیدناتم.

- با صدای بلند میخندی ..... اگر باباجون با صدای بلند و اخم باهات حرف بزنه بغض میکنی.
- وقتی میخوایم پوشکت رو عوض کنیم تا دست به شلوارت میزنیم میفهمی و باسنت رو میگیری بالا و صدای چسب پوشک رو که خیلی خوب میشناسی و دوتا پاهاتو زودی میگیری بالا و میخندی و کلی خوشحال میشی.
- موقعی که می ترسی یهو چشماتو تا ته باز میکنی.از صدای جارو برقی و سشوار هم خیلی میترسی.
- پستونک رو راحت خوردی البته موقع خواب و وقتی خوابت میبره میندازیش بیرون ولی شیشه رو اصلا نمیخوری مگر اینکه اب قند خیلی شیرین توش باشه اونوقت دولپی میخوری.

- با دقت زیاد تلویزیون تماشا میکنی و بعدش باهاش حرف هم میزنی و کلی هم ذوق میکنی.
- از همون روز اول توی بیمارستان به صدای نایلون حساس بودی و الان هم با اون صدا از خواب بیدار میشی.از صدای بوق هشدار کمربند ماشین که خیلی بدت میاد.
- تا دو ماهگی تو بغل سرت رو میذاشتی رو سینه ام و پاهاتو تو شکمت جمع میکردی مثل حالتی که تو دل مامان بودی و راحت میخوابیدی ولی اگر پشتت رو میذاشتم رو سینه ام حسابی ناراحت میشدی و جالب اینه که تو بغل باباحمیدرضا کاملا این حالتها بر عکس بود و حتما باید رو به بیرون همه جارو نظاره میکردی و اصلا سرت رو رو سینه بابا نمیذاشتی.
- ناخن های دستت اینقدر زود رشد میکنه که هفته ای دوبار باید کوتاهشون کنم وگرنه تمام صورتت رو پر از خط و خش میکنی.
- در آخر هم موهای خوشگلت از طرفین سرت شروع به ریزش کرده البته یه کمی هم از پشت سرت ریخته اما فقط روی سرت هنوز پرپشته عسیسسسسسسسسسسممممممم.رنگ موهات هم نسبت به اول روشن تر شده.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


رادین و عمل ها و عکس العملها تا پایان سه ماهگی....
